کد خبر: 3340

رهبر معظم انقلاب اسلامي در سخنان مهم تلويزيوني به‌ مناسبت سالگرد ارتحال امام خميني (ره): درس امام براي امروز استمرار تحول است. انقلاب نبايد دچار ارتجاع شود.

رهبر انقلاب اسلامي پيش از ظهر امروز در سخنراني زنده‌ي تلويزيوني به مناسبت سي و يکمين سالگرد رحلت امام خميني (رحمه‌الله) با ملت ايران سخن گفتند. متن بيانات رهبر انقلاب اسلامي به شرح زير است. (اين صفحه در حال به‌روزرساني است.)

بسم‌ الله الرّحمن الرّحيم
و الحمدلله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابيالقاسم المصطفي محمّد و آله الطّيّبين الطّاهرين المعصومين سيّما بقيّة الله فى الارضين.

امروز مراسم بزرگداشت امام بزرگوارمان به شکلي متفاوت از شکل معمول اين مراسم اجرا ميشود. چگونگي برگزاري مراسم مهم نيست؛ اصل قضيّه و مهم، گفتگو از امام بزرگوار است که ما امروز کشورمان و فرداي کشورمان به اين احتياج داريم. امام بزرگوار سالها پس از درگذشت ظاهري و و فقدان ظاهري او در بين ما زنده است و بايد زنده بماند و ما از حضور او و معنويّت او و فکر او و انگشت اشاره‌ي او بهره‌مند بشويم و استفاده کنيم.

تحوّل‌خواهي و تحوّل‌انگيزي از برجسته‌ترين خصوصيّات حضرت امام
امروز بنده ميخواهم درباره ي يک خصوصيّت مهمّي از خصوصيّات امام بزرگوار بحث کنم؛ البتّه ايشان يک انسان ذوابعاد و داراي خصوصيّات برجسته‌ي متعدّدي بودند؛ اين خصوصيّتي که امروز بحث ميکنيم، جزو مهم‌ترين و برجسته‌ترين خصوصيّات امام بزرگوار است و آن عبارت است از روحيه‌ي تحوّل‌خواهي و تحوّل‌انگيزي امام بزرگوار.

امام، روحاً، هم يک انسان تحوّل‌خواه بود، هم تحوّل‌آفرين. در مورد ايجاد تحوّل، نقش او صرفاً نقش يک معلّم و استاد و مدرّس نبود؛ نقش يک فرمانده داخل در عمليّات و نقش يک رهبر به معناي واقعي بود. ايشان بزرگ‌ترين تحوّلات را در دوران خودشان، در زمان خودشان در حوزه‌هاي متعدّدي و در عرصه‌هاي متنوّع زيادي ايجاد کردند که من به مقداري [از آنها] امروز اشاره ميکنم.

اوّلاً روحيه‌ي تحوّل‌خواهي از ديرزمان در اين بزرگوار وجود داشته است؛ اين چيزي نبود که در آغاز نهضت اسلامي در سال 1341 در ايشان به وجود بيايد؛ نه، ايشان از دوران جواني يک انسان تحوّل‌خواه بودند که نشانه‌ي آن عبارت است از همان يادداشتي و نوشته‌اي که ايشان در دوران جواني ــ‌ تقريباً در دهه‌ي30 از عمرشان ــ در دفتر مرحوم وزيري‌يزدي نوشته‌اند که مرحوم وزيري عين آن نوشته را، دست‌خط ايشان را به من نشان دادند؛ ديده‌ام که بعد هم چاپ شده و در اختيار خيلي‌ها قرار گرفته. در آن نوشته، ايشان آيه‌ي شريفه‌ي «قُل إِنَّما أَعِظُکُم بِواحِدَةٍ أَن تَقوموا لِلَّهِ مَثنىٰ وَفُرادىٰ»(1) [را ذکر ميکنند] که دعوت ميکند عموم را به قيامِ لله؛ يک چنين روحيه‌اي در ايشان وجود داشت. اين روحيه را ايشان اِعمال کردند و همين طور که اشاره کردم تحوّل‌آفريني کردند. مِيداني وارد مسئله‌ي تحوّل شدند، نه فقط گفتاري و دستوري؛ از تحوّل‌آفريني روحي در يک مجموعه‌اي از طلّاب جوان در قم ــ که من حالا عرض خواهم کرد شرحش را ــ تا تحوّل‌آفريني وسيع در عموم ملّت ايران.

تحوّل و انقلاب روحي و معنوي در افراد
آن مسئله‌ي قم عبارت است از درس اخلاق ايشان. ايشان ده‌ها سال پيش از شروع نهضت، غير از درس فقه و اصول و معقول، سالها در قم درس اخلاق داشتند، جلسه‌ي اخلاق داشتند. البتّه آن‌ وقتي که ما رفتيم قم، سالها بود که اين درس تعطيل شده بود،و وجود نداشت. کساني که ديده بودند آن درس اخلاق را، نقل ميکردند ايشان ــ هفته‌اي يک بار جلسه‌اي داشتند در مدرسه‌ي فيضيّه‌ و طلّاب جوان جمع ميشدند در آنجا ــ وقتي که صحبت ميکردند، جلسه را منقلب ميکردند، دلها را منقلب ميکردند. اين را البتّه ما هم، در درس فقه و اصول ديده بوديم. يعني ايشان حتّي در همين درسهاي فقه و اصولشان به مناسبتهايي صحبت اخلاقي ميکردند، طلبه‌ها زار زار گريه ميکردند؛ وقتي ايشان صحبت اخلاقي ميکرد، اشک ميريختند؛ بيان ايشان اين ‌جور مؤثّر بود و انقلاب روحي ايجاد ميکرد. اين همان روش پيغمبران است؛ پيغمبران هم آغاز همه‌ي حرکتهاي خودشان را از انقلاب روحي افراد شروع کردند. اينکه اميرالمؤمنين ميفرمايد: لِيَستَأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِه وَ يُذَکِّروهُم مَنسيَّ نِعمَتِه ... وَ يُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقول،(2) همين است. «يَستَأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِه» يعني آن سرشت نهفته‌ي انساني را در اينها بيدار ميکردند و آن را وادار ميکردند به تحرّک و هدايتگري عمليّات و اقدامات انسانها؛ امام اين جوري از اينجا شروع کردند. من البتّه نميتوانم قاطعاً ادّعا کنم که آن جلسات را ايشان تشکيل ميدادند براي اينکه بعدها به نهضت عظيم سياسي منتهي بشود؛ اين را من نميدانم. لکن آنچه مسلّم است اينکه اين حرکت‌آفريني، اين تحريک غريزه‌هاي معنوي و فطرت و سرشت انساني از راه درس اخلاق و تذکّر و آماده کردن دلها، شيوه‌ي امام بزرگوار بود؛ از اينجا ايشان شروع کردند تا ايجاد تحوّل در سطح وسيع يک ملّت؛ چه در دوران مبارزات ــ که حالا من مقداري از نمونه‌هاي اين تحوّل را عرض ميکنم ــ و چه بعد از پيروزي انقلاب، ايشان به معناي واقعي کلمه در ملّت ايران تحوّل ايجاد کردند.

توجّه کنيد که مخاطب ايشان در اين تحوّل، عبارت بود از ملّت ايران. قبل از شروع نهضت امام مبارزاتي وجود داشت، مبارزات سياسي در ايران وجود داشت، ده‌ها سال بود که گروه‌هاي مختلف [مبارزه ميکردند]، منتها حوزه‌ي کار آنها حدّاکثر محدود ميشد مثلاً به يک تعدادي دانشجو؛ اينها ميتوانستند فرض کنيد 100 نفر، 150 نفر دانشجو را تحت تأثير قرار بدهند، در يک مراسمي آنها را وارد کنند. بحث امام، بحث يک گروه محدود يا يک جمع محدود يا يک حرفه‌ي معيّن نبود؛ بحث ملّت ايران بود. ملّت مثل يک اقيانوس است؛ به طوفان درآوردن يک اقيانوس کار هر کسي نيست. يک استخر را ميشود موّاج کرد امّا موّاج کردن يک اقيانوس، کار عظيمي است. ملّت يک اقيانوس است و امام اين کار را انجام داد؛ تحوّلاتي را به وجود آوردند.

تحوّل در خمودگي و تسليم بودن ملّت و تبديل به روحيه‌ي مطالبه‌گري
يک تحوّل، تحوّل در روحيه‌ي خمودگي و تسليم ملّت بود. در دوران جواني ما، در دوراني که ما يادمان هست که اين نهضت شروع شد، ملّت ايران يک ملّتي بود که با مسائل اساسيِ سرنوشت خودش هيچ سر و کاري نداشت، مردم تسليم بودند، خمود بودند، نسبت به زندگي شخصيِ خودشان [بي اراده] بودند. اين حالت تحرّک ميدان‌داري، وارد ميدان شدن، مطالبه کردن، آن هم مطالبه‌ي چيزهاي بزرگ و مهم، در رفتار ملّت و در خُلق و خوي ملّت ما مطلقاً وجود نداشت؛ اين را امام ايجاد کردند؛ همين ملّتِ خمود و تسليم را تبديل کردند به يک ملّتِ مطالبه‌گر؛ آن سخنراني‌هاي پُرشور و توفنده‌ي امام، آن بيانهاي خروشنده‌ي امام، آن چنان تکان داد اين ملّت را که اين ملّت تبديل شدند به يک ملّت مطالبه‌گر؛ نمونه‌اش قضاياي سال 41 است ــ که شروع نهضت، سال 41 بود ــ نمونه‌اش اجتماعات عظيم مردم در شهرهاي مختلف است که بعد هم منتهي شد به پانزدهم خرداد، و در پانزدهم خرداد[رژيم] با آن کشتار عظيم نتوانست اين حرکت را متوقّف کند. باز هم اجتماعات مردم در طول زمان بود تا پايان دوران مبارزات؛ اين يک تحوّل عجيبي بود که ايشان ايجاد کردند.

تحوّل در نگاه مردم و ايجاد عزّت و اعتماد به نفْس ملّي
تحوّل ديگر، تحوّل در نگاه مردم به خودشان و به جامعه‌شان بود؛ ملّت ايران نسبت به خود يک نگاه حقارت‌پندارانه داشت؛ يعني اينکه اين ملّت بتواند بر اراده‌ي قدرتها، بر اراده‌ي ابرقدرت‌ها فائق بيايد، مطلقاً به ذهن احدي خطور نميکرد. نه فقط حالا قدرتهاي جهاني، حتّي اراده‌ي قدرتهاي داخلي، حتّي اراده‌ي فلان مسئول ــ فرض کنيد که ــ يک اداره‌ي امنيّتي يا انتظامي، اصلاً به ذهن مردم خطور نميکرد که بتوانند غلبه کنند بر اراده‌ي صاحبان اراده‌هاي تلخ و خطرناک. احساس حقارت ميکردند، احساس توانايي نميکردند؛ امام اين را تبديل کرد به احساس عزّت، احساس اعتماد به نفْس، و مردم را از اين حالت که حکومت استبدادي را يک امر طبيعي بدانند ــ که اين‌ جور بود؛ آن زمان تصور ماها کأنّه اين بود که خب بالاخره يک شخصي در رأس مملکت هست و اراده‌ي او حاکم است؛ خب طبيعت مسئله همين است و اصلاً اين را يک امر طبيعي و عادّي ميدانستيم ــ تبديل کردند به انسانهايي که خودشان نوع حکومت را تعيين ميکنند. از شعارهاي مردم در انقلاب، اوّل، نظام اسلامي، حکومت اسلامي، بعد هم جمهوري اسلامي بوده؛ مردم خودشان تعيين‌کننده بودند، مطالبه‌کننده بودند؛ بعد هم در انتخابات‌هاي گوناگون شخص حاکم را، اشخاص مورد مسئوليّت در بخشهاي مختلف حکومت را مردم معيّن کرده‌اند؛ يعني حالت خودحقيرپنداري که در مردم بود، بکلّي تبديل شد به حالت عزّت و اعتماد به نفْس ملّي.

تحوّل در نوع مطالبات مردم
يک تحوّل ديگر، تحوّل در مطالبات مردم بود؛ يعني اگر چنانچه فرض کنيد آن وقت يک گروهي از مردم يک مطالبه‌اي هم از دستگاه داشتند يا از قدرتمندان آن زمان داشتند اين بود که مثلاً اين کوچه آسفالت بشود يا اين خيابان اين جوري کشيده شود؛ مطالبات در اين حد [بود]؛ اين را تبديل کردند به مطالبه‌ي استقلال، آزادي؛ يعني [آرمانهاي] عظيم. يا شعار «نه شرقي، نه غربي»؛ در خواسته‌هاي مردم آن چنان تحوّلي به وجود آمد که از اين چيزهاي حقير، کوچک، محلّي و محدود تبديل شد به يک امور اساسي، بزرگ، انساني ،و جهاني.

تحوّل در نگاه مردم به دين
يک تحوّل ديگري که امام به وجود آورد، تحوّل در نگاه به دين بود؛ مردم، دين را فقط وسيله‌اي براي مسائل شخصي، مسائل عبادي، حدّاکثر احوال شخصي ميدانستند، فقط براي همين مسئله‌ي نماز و روزه و فرض کنيد که وظايف مالي و ازدواج و طلاق؛ در همين حدود؛ دين را، وظيفه‌ي دين و مسئوليّت دين و رسالت دين را محدود به اين چيزها ميدانستند. امام براي دين، رسالت نظام‌سازي و تمدّن‌سازي و جامعه‌سازي و انسان‌سازي و مانند اينها تعريف کرد؛ مردم نگاهشان به دين بکلّي متحوّل شد.

تحوّل در نگاه به آينده و ايجاد تمدّن نوين اسلامي
يک تحوّل ديگر، تحوّل در نگاه به آينده بود. در آن دوراني که نهضت شروع شد و امام وارد ميدان شدند، با همه‌ي شعارهايي که حالا بعضي از احزاب و بعضي و از گروه‌ها و گروهک‌ها ميدادند ــ که خيلي محدود و کوچک هم بودند ــ در نگاه مردم آينده‌اي ديده نميشد. يعني مردم يک افق و آينده‌اي در مقابل چشم نداشتند؛ اين تبديل شد به ايجاد تمدّن نوين اسلامي. يعني شما امروز به ملّت ايران نگاه کنيد، اين دست مبارک امام است که اين حالت را به وجود آورده، مردم دنبال اين هستند که تمدّن نوين اسلامي را تشکيل بدهند و به وجود بياورند؛ اتّحاد عظيم اسلامي را به وجود بياورند، امّت اسلامي را تشکيل بدهند. نگاه عامّه‌ي مردم، توده‌ي مردم اين است.

تحوّل در مباني معرفتيِ کاربردي و ورود فقه در عرصه‌ي نظام‌سازي
در يک حوزه‌ي تخصّصي‌تر، تحوّل در مباني معرفتيِ کاربردي است؛ امام اين را به وجود آوردند؛ که اين تخصّصي است، جزو مسائل حوزوي و کساني است که دستي در کار فقه و در کارِ علم اصول و مانند اينها دارند. امام فقه را وارد عرصه‌ي نظام‌سازي کردند؛ فقه از اين مسائل دور بود. البتّه مسئله‌ي ولايت فقيه، هزار سال [بود که] در بين فقها وجود داشت و مطرح ميشد، امّا چون اين اميد وجود نداشت که اين ولايت فقيه تحقّق پيدا بکند، هرگز به جزئيّات آن، به مسائلِ آن پرداخته نميشد. امام اين را وارد مسائل اصلي و فقهي کردند. در حوزه‌ي علميّه‌ي نجف، اين را مطرح کردند و درباره‌ي آن بحث کردند؛ بحثهاي علميِ متقنِ محکمِ کاملاً قابل توجّه براي افرادي که صاحب نظر در اين زمينه‌ها هستند؛ يا مسئله‌ي مصلحتِ نظام را ــ که مصلحتِ نظام همان منافع عمومي است، منافع ملّي است، چيزي غير از آن نيست ــ امام در فقه مطرح کردند. مسئله‌ي معروف اصولي و فقهيِ «تزاحم» و «اهمّ و مهم» را که در مسائل شخصي و مسائل کوچک به کار ميرفت، وارد عرصه‌ي ميدان عمومي کردند که در عرصه‌ي اداره‌ي کشور، مسئله‌ي مصلحت نظام و مسئله‌ي «اهمّ و مهم» مطرح ميشود. يعني در فقه، ايشان اين چيزها را وارد کردند که اين، فرصت خيلي بزرگي براي فقه به وجود مي‌آورد؛ دست فقه را باز ميکند در گستره‌ي تصرّفاتي که ميتواند در مسائل گوناگون بکند. به نظر من حوزه‌ها بايد از اين خيلي قدرداني کنند و استفاده کنند، استقبال کنند. البتّه اين کاري که امام در اين زمينه‌ي فقهي انجام داده‌اند، کاملاً روشمند و قانونمند است؛ يعني طبق همان ــ به تعبير امام ــ فقه جواهري است؛ يعني بدعتي در فقه نيست؛ يک استفاده‌ي صحيح از موازين متعارف فقهي است که در اختيار فقها است.

پافشاري بر تعبّد، در عين نگاه نوگرايانه به فقه
يک نمونه‌ي ديگر از اين تحوّل در نگاه به دين و مسائل ديني، پافشاري بر تعبّد بود در عين نگاه نوگرايانه به مسائل؛ يعني امام، يک فقيه نوگرا، يک روحاني نوگرا بود؛ به مسائل با چشم نوگرايانه نگاه ميکرد؛ در عين حال بشدّت پابند به تعبّد. در آن روز و آن دورانها خب روحانيّوني بودند که در زمينه‌هاي مسائل روشنفکري وارد بودند و بحث ميکردند و حرف ميزدند؛ اينها روحاني و عالم و دين‌شناس هم بودند [امّا] يک مقداري تحت تأثير برخي از شرايط، نسبت به مسائل تعبّدي آن تقيّد لازم را [نداشتند] ــ در عمل شخصي چرا، مقيّد بودند ــ ولي در تبليغاتشان خيلي روي مسئله‌ي تعبّد تکيه نميکردند. امام آمدند در عين آن نگاه نويي که نسبت به مسائل فقهي و مسائل اسلامي و مسائل ديني و مانند اينها داشتند، روي مسئله‌ي تعبّد محکم ايستادند؛ هم تعبّد در احکام، هم تعبّد در مراسم ديني؛ [مثلاً] اين مسئله‌ي تکيه‌ي عجيبي که ايشان بر روي مجالس عزاداري و مراسم عزاداري و مانند اينها کردند، همه‌‌ي اينها نشان‌دهنده‌ي آن پايبندي و تعبّد بزرگ ايشان بود.

تحوّل در نگاه به نسل جوان و اعتماد به آنها
يک حوزه‌ي ديگر از تحوّلي که ايشان به وجود آوردند، تحوّل در نگاه به نسل جوان بود؛ نگاه به جوانان. ايشان به فکر و عملِ جوانان اعتماد کردند؛ اين به معناي واقعي کلمه يک تحوّل بود. يعني مثلاً فرض کنيد سپاه پاسداران که تشکيل شد، ايشان جوانهاي بيست و چند ساله را در رأس سپاه پاسداران پذيرفتند که اينها جوانهايي [بودند] که حدّاکثر مثلاً سي سال سنّشان بود؛ اينها در رأس سپاه پاسداران، فرماندهان لشکرها و فرماندهان کل [بودند]؛ اينها همه جوانهايي بودند که کارهاي بزرگ به اينها سپرده شده بود.

در زمينه‌هاي ديگر هم همين‌جور؛ در بحثهاي قضائي، در جاهاي ديگر هم ايشان اعتماد عجيبي به جوانهايي که مورد قبولشان بودند [ميکردند]؛ ايشان [کارها را] محوّل ميکردند و به فکر جوان و به عمل جوان اعتماد ميکردند.

جوان‌گرايي، در عين اعتماد به نيروهاي غير جوان
البتّه در عين اينکه ايشان ظرفيّتهاي غير جوان را نفي نميکردند.اينکه حالا ما امروز بحث جوان‌گرايي را زياد مطرح ميکنيم، بعضي‌ها تصوّر ميکنند که جوان‌گرايي يعني انسان پيران را بکلّي از حوزه خارج کند؛ نه، نظر امام مطلقاً اين نبود؛ ايشان به جوانها اعتماد ميکردند به عنوان يک ذخيره براي نظام، به عنوان يک ثروت براي نظام، به نيروهاي غير جوان هم به همان اندازه اعتماد ميکردند. مثلاً فرض کنيد ايشان همان وقتي که اين حقير را ــ که نسبتاً آن وقت خيلي پير نبودم ــ به امامت جمعه‌ي تهران منصوب کردند، همان وقت مرحوم آقاي شهيد اشرفي،(3) مرد هشتادساله را به امامت جمعه‌ي کرمانشاه يا مرحوم دستغيب(4) يا [ديگر] شهداي محراب را منصوب کردند؛ اينها همه مرداني بودند در حدود سنين شصت و هفتاد و مانند اينها. يا در نيروهاي مسلّح؛ در سپاه مثلاً جوانها را گذاشتند؛ در ارتش شهيد فلّاحي(5) يا فرض بفرماييد که مرحوم ظهيرنژاد،(6) که اينها افرادي بودند در سنين شصت و بالاتر از شصت؛ امام از اينها استفاده کردند، اين جور نبود که وقتي ميگوييم به جوانها تکيه کنند، يعني نيروهاي غير جوان را بکلّي از حوزه خارج کنند. يا ايشان آن ‌وقت در کميتهي امداد مرحوم عسگراولادي(7) را که خيلي جوان نبود گذاشتند.

پس اينکه ميگوييم ايشان به جوانها اعتماد ميکردند ــ و امروز هم ما همين عقيده را داريم که بايد به جوانها اعتماد کرد، بايد از نيروي جوان در پيشبرد کشور استفاده کرد که من بعد هم به اين ميپردازم ــ به معناي اين است که اين يک ذخيره‌‌اي است، يک ثروتي است براي کشور که از اين ثروت بايد استفاده کنيم؛ معنايش اين نيست که اگر تجربه‌دارها و غير جوانها که آنها هم يک ثروتي هستند حضور دارند، از اينها استفاده نشود.

تحوّل در نگاه به قدرتهاي جهاني و ابرقدرت‌ها و باور شکست‌پذيري آنها
خب پس بنابراين اين تحولّات [را به وجود آوردند] لکن تحوّل مهم ديگري که به وجود آوردند که شايد از بعضي از اين تحوّلات مهم‌تر بود، عبارت است از تحوّل در نگاه به قدرتهاي جهاني و ابرقدرت‌ها. آن وقت هيچ‌ کس تصوّر نميکرد که بشود روي حرف آمريکا حرفي زد، بر خلاف اراده‌ي آمريکا بشود حرکتي انجام داد؛ امام کاري کردند که خود رؤساي جمهور آمريکا گفتند که خميني ما را تحقير کرد؛ واقعاً هم همين بود؛ امام و کارگزاران امام و جوانهايي که با اشاره‌ي دست امام حرکت ميکردند، به معناي واقعي کلمه تحقير کردند ابرقدرت‌ها را؛ اراده‌ي اينها را شکستند و اينها را از ميدان خارج کردند. امام نشان داد که ابرقدرت‌ها ضربه‌پذيرند، شکست‌پذيرند که آينده هم همان را نشان داد؛ ديديد سرنوشت شوروي سابق که آن جور شد، اين هم که آمريکاي امروز است و اين قضاياي آمريکا را که ملاحظه ميکنيد! هيچ وقت تصوّر چنين چيزي نميشد؛ امام اين را از آن روز در دل مردم قرار داد که بدانند اينها شکست‌پذيرند و ضربه‌پذيرند.

نگاه الهي و توحيدي امام، به همه‌ي اين تحوّلات
خب، نکته‌ي مهم اين است امام بزرگوار که اين همه تحوّلات را به وجود آورد و به معناي واقعي کلمه امامِ تحوّل بود ،امّا اينها را از خدا ميدانست؛ امام اينها را به خودش نسبت نميداد، اينها را از خدا ميدانست. همين تحوّل روحي‌ را که در جوانها به وجود آمده بود ــ‌که در همين صحيفه‌ي امام منتشر شده ــ ملاحظه کنيد، [ايشان] مکرّر در بياناتشان به آن توجّه ميکنند و اظهار تعجّب ميکنند، براي ايشان اعجاب‌آور است؛ خود امام اين کار را کرده بود، دست خود او در اين کار بود امّا آن را از خدا ميدانست؛ واقعش هم همين است که از خدا است؛ لا حول و لا قوّة الّا باللّه العليّ العظيم، همه چيز و هر حول و قوّه‌اي از خدا است. و امام واقعاً اين [آيه‌ي] «ما رَمَيتَ اِذ رَمَيت»(8) را به معناي واقعي کلمه معتقد بود. ايشان به اين حرکت جوانها و تحوّل جوانها خيلي اهتمام مي‌ورزيد، خيلي مُعجب(9) به اين حادثه بود. يک جا ايشان ميگويند که تحوّلي که در روحيه‌ي جوانها وارد شده و واقع شده است، از غلبه‌ي بر رژيم طاغوت بالاتر است؛ چون غلبه‌ي بر رژيم طاغوت، غلبه‌ي بر طاغوت بود، اين تحوّلي که در جوانها به وجود آمده غلبه‌ي بر شيطان است و شيطان از طاغوت بالاتر است؛ يعني ايشان اين جوري به اين قضيّه نگاه ميکردند و مُعجب به اين معنا بودند. اين راجع به اين مسئله‌اي که عرض کرديم.

نياز هر جامعه‌ي زنده‌اي به تحوّل و پويايي
خب، پس بنابراين امام، امامِ تحوّل بود. اين بحثي که ما ميکنيم، صرفاً نظر بر اين نيست که حالا مثلاً فرض کنيد يک اطّلاع بيشتري از شخصيّت امام داشته باشيم ــ که اين هم البتّه در جاي خود مهم است ــ اين براي درس گرفتن است؛ بايد از امام درس بگيريم. هر جامعه‌ي زنده و پويايي به تحوّل احتياج دارد؛ ما امروز به تحوّل احتياج داريم، در بخشهاي مختلف. البتّه اين را عرض بکنم که بعد از رحلت امام، انقلاب و کشور از رويکرد تحوّلي فاصله نگرفته؛ يعني ملّت ايران بحمدالله توانسته رويکرد تحوّلي امام را دنبال بکند و پيش برود. ما در زمينه‌هاي گوناگوني به معناي واقعي کلمه، تحوّل پيدا کرده‌ايم و قدرتمندتر از گذشته شده‌ايم و در مواردي سرزنده‌تر از گذشته شده‌ايم؛ اينها هست. همين تحوّل علمي‌اي که به وجود آمده چيز کوچکي نيست، چيز خيلي مهمّي است.

ما آن روز از لحاظ علمي در يک وضعي بوديم که اصلاً قابل اعتنا و قابل ذکر نبود؛ امروز در دنيا مطرحيم به عنوان [پيشتاز در] حرکت علمي و تلاش علمي. يا در توانايي‌هاي دفاعي؛ که امروز توانايي‌هاي دفاعي ‌ما در حقيقت و در واقع نزديکِ به حدّ بازدارندگي است؛ اين چيز خيلي مهمّي است که کشور توانسته [به آن برسد]. يا در عرصه‌ي سياست؛ که چهره‌ي باابّهتِ کشور است در دنيا. جمهوري اسلامي، امروز چهره‌ي باابّهت و قدرتمند را در دنيا از خودش نشان ميدهد، همه‌ي اينها تحوّلاتي است که اتّفاق افتاده‌ است و قابل توجّه است.

در اين سي سال، حرکت کشور، حرکت تحوّلي‌اي که امام به وجود آورده‌اند، متوقّف نشده است و پيش رفته؛ در بعضي از موارد هم زيرساختهاي تحوّلي‌اي به وجود آمده است لکن هنوز به فعليّت،و به تحقّق نرسيده است؛ اينها هست لکن کافي نيست. آنچه من عرض ميکنم اين است که ما در يک مواردي تحوّل نداشتيم ــ در موارد مهمّي تحوّل نداشتيم ــ و در مواردي عقب‌گرد داشتيم، که اين خيلي موضوع تأسّفبار و ناپسند و غير قابل قبولي است، و برخلاف طبيعت انقلاب است. زنده ماندن انقلاب به اين است که پي‌درپي نوآوري داشته باشد، تحوّل داشته باشد، پيشرفت داشته باشد؛ تحوّل يعني به حال برتري با شکل واضحي دست يافتن؛ يعني يک جهش، يک حرکت بزرگ؛ در زمينه‌هاي مختلف، ما به اين احتياج داشتيم؛ در بعضي از زمينه‌ها مطلقاً توانايي اين را نداشتيم.

پيشرفت و پسرفت جوامع، وابسته به اراده‌ي انسانها
نقطه‌ي مقابل انقلاب، ارتجاع است. خيلي از انقلابهاي دنيا مبتلا به ارتجاع شدند؛ يعني بعد از آنکه پنج سال، ده سال، پانزده سال از شروع انقلاب گذشت، به خاطر بي‌اهتمامي‌هايشان مبتلا شدند به ارتجاع، به عقب‌گرد؛ اين ارتجاع ،نقطه‌ي مقابل انقلاب، است. و هر دو ــ يعني هم پيشرفت انقلابي، هم پسرفت به معناي ارتجاع ــ بستگي دارد به اراده‌ي انسانها؛ انسانها اگر چنانچه درست حرکت بکنند، درست پيش خواهند رفت؛ اگر چنانچه غلط حرکت بکنند، پس‌رفت خواهند داشت، که در قرآن هم به هر دوي اينها اشاره شده. در سوره‌ي مبارکه رعد [ميفرمايد]: إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم؛(10) که سياق آيات نشان ميدهد که اين آيه،آن جنبه‌ي مثبت را بيان ميکند، يعني وقتي که شما تغييرات مثبت در خودتان ايجاد کرديد، خداي متعال هم براي شما حوادث مثبت و واقعيّتهاي مثبت را به وجود مي‌آورد. دوّمي در سوره‌ي انفال است: ذٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَم يَکُ مُغَيِّرًا نِعمَةً أَنعَمَها عَلىٰ قَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم؛(11) اين جنبه‌ي منفي است، جنبه‌ي عقبگرد است، که اگر چنانچه خدا نعمتي به ملّتي داد و اين ملّت درست حرکت نکردند، درست عمل نکردند، خداوند اين نعمت را از اينها ميگيرد. شما در دعاي کميل هم ميخوانيد: اللَّهُمَّ اغفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَم‌؛(12) اين تغيير نعمت، يعني سلب نعمت، چيزي است که ناشي از اراده است. ما بايستي بشدّت مراقبت ميکرديم و مراقبت بکنيم که به اين حالت دچار نشويم.

اذان صبح
 
 

 برنامه های مرکز

 

 سایر مراکز اسلامی

مرکز اسلامی منچستر

مرکز اسلامی نیوکاسل

مرکز اسلامی بیرمنگهام

مرکز اسلامی گلاسکو (الهدی)