95 - page 2

عليه السلام
ّ
الإمام علي
. ً
لا
ِ
شاك
ُ
م
ُ
ه
ْ
ذ
ِ
خ
َّ
ات
َ
ف
ِ
وب
َّ
ى الث
ِ
ف
ِ
ة
َ
ع
ْ
ق
ُّ
الر
َ
ك
ُ
ب
ِ
اح
ّ
لص
َ
أ
امام عـلى عليه السلام فرمود: همنشين و دوسـت، همانند وصله در
لباس است، پس آن را هم شكل برگزين
بـسـم الله
حمــن
ّ
الــر
حـیــم
ّ
الــر
و کسیگفت، چنین گفت: سفر سنگین است
باد با قافله دیریستکه سر سنگین است
گفت: با زخم جگرکاه قدم باید سود
بر نمکپوشترین راه قدم باید سود
گفت: ره خونجگر می دهد امشبهمه را
آبدر کاسه یسر می دهد امشبهمه را
سایه ها گزمه یمرگند، زبان بر بندید
بار -دزدان به کمینند- سبکتر بندید
مقصد آهسته بپرسید، کسان میشنوند
پر مگویید که صاحبقفسان میشنوند
گردباد استکه پیچیده به خود میخیزد
از پسگردنه یکوه احد میخیزد
نه تگرگ است؛ که آتشز فلکمیجوشد
و ز خشکای لبرود نمکمیجوشد
زنده ها از لب تفسوز عطش، دود شده
مرده ها در نفسباد، نمکسود شده
دشتسر تا قدم از خون کسان رنگی است
و کسیگفت، چنین گفت: سفر سنگین است
خسته ایگفتکه زاریم، ز ما در گذرید
هفتسر عائله داریم، ز ما درگذرید
گفت: گفتند و شنیدم که گذر پر عسساست
تا نمکسود شدن فاصله یکجیغ رساست
چیستواگرد سفر جز دلسرد آوردن؟
سر بی دردسر خویشبه درد آوردن
باز ماییم و قدم سای به سر گشتنها
مثل پژواک، خجالتکشبرگشتنها
از خم محو ترینکوچه پدیدار شده
«و به خال لبت ایدوستگرفتار شده»
و کسیگفت، چنین گفت: کسی می آید
«مژده ایدل که مسیحا نفسی می آید»
محمدکاظمکاظمی
1...,3,4,5,6,7,8,9,10,11,12 40
Powered by FlippingBook