95 - page 10

کند که زندر جامعه اســ مي از
امروزه غربتصور مي
شــود. به همين دليل پيشبيني
حقوقخود محروم مي
شد که اگر حرکتيدر جهتتشکيلحکومتاسلامي
مي
صــورتپذيرد، مطمئنا در جبهه مخالفآنخواهند بود.
با پيروزي انقلاب اسلامي، نه تنها اين اتفاق نيفتاد، بلکه
زنان با تاثير مســتقيم و غيرمستقيمخود (تاثيريکه بر
فرزندان، شوهران و پدران و برادرانشان داشتند) انقلاب
را ياريکردند. انقلاب اسلامي ايران بستريشد نه فقط
براي زنان ايراني بلکه براي زنان آزاديخواه در تمام دنيا
پردازند.
که با يکچنينگوهريدر صدف به فعاليتمي
ايبه روح لطيفآنها وارد شود و در
بدون اينکه خدشــه
هاييرا به جان
خــود ايرانزناني برايانقلابســختي
خريدند تــا بقيه با آزاديو آرامــشکامل زندگيکنند
و به معنايواقعيکلمه موثر باشــند. در اينمقاله سعي
کرديم به ســراغچند نفر از زناني برويمکه ســهمي به
اندازه توانشاندر مبارزاتسياسي به ثمر رسيدن انقلاب
داشــتند. براي اينکار، به سراغ خاطرات آنها رفتيم که
هايآنان تصويري از
به صورتکتابچاپشــده. گفته
دهد. فضاييکه
فضــايحاکم قبل از انقلابرا ارائه مي
در آنشــايد به ظاهر زنان آزاد بودند، اما ظرفيتواقعي
شــد و کســانيکه در
آنهــا در جامعه ناديده گرفته مي
گذاشتند متحمل
مسير دســتيابي به اين اهدافقدم مي
شدند.
ها و تبعيدها مي
ترينشکنجه
سخت
پرواز با نور
يادشآمــد زمانيخبرنگاري از او پرســيده بود، اگر از
خودتخارج شويو از جايي دورتر از خودت به مرضيه
کني؟ و او جواب
دباغ نگاه کني، او را چطور توصيفمي
داده بود زني ايثارگر را توصيفخواهدکرد که با الگو قرار
دادنحضرتزينب(س) ســعيداشتفرد مفيدي براي
گرا
خود، خانواده، جامعه و اســ م باشد؛ زني که تجمل
کرده است؛ زني
نبوده، حتي وقتيکه ســنشاقتضا مي
اشمحتاج بوده در حالي
که به نانشــبخود و خانواده
که مبلغ کلاني پول نزد او به امانت بوده که از متمولين
و بازاريان برايخريد اســلحه و در جهتمبارزه گرفته
بوده، وليهيچ گاه به ديناري از آن دست نزده است.
«پرواز با نور» کتابي اســتدربــاره زندگي، فعاليتها
و مبارزاتخانم مرضيه حديدچــي، خواهر دباغ، خواهر
ها
طاهره و... همه اين اســاميو تمام مبارزاتو فعاليت
و تمام خاطراتــي که افراد مختلــفدر اين کتاب نقل
اند مربوط به يکنفر اســت؛ يکنفر که به اندازه
کرده
چندين نفر تلاشکرد تا دينخود را به اسلام ادا کند. از
همه زندگيشگذشــت، خانه، زندگي، همسر، فرزندانو
هزاران موقعيتيکه مي توانستداشته باشد.
ايمذهبيو سنتيدر همدان
«در سال8131 در خانواده
به دنيا آمدم. دختر بسيار شيطاني بودم. در محله يهودي
ها
کرديم. آنها طبقسنتشان شنبه
ها زندگي مي
نشــين
کردند بلکه پول بــه افراد غيريهودي
آتشروشــن نمي
هايشــان را روشــنکنند. من
خانه
دادند تا آنها آتش
مي
هم براي اينکه پولخوراکي بيشــتري به دست بياورم،
ها
کردم و به اتفاق به محله يهودي
دخترها را جمــع مي
کرديم
خانه آنها را روشن مي
رفتيم و در آن روز آتش
مي
گرفتيم و
گرفتيم. با پول خوراکي مي
و يکشــاهي مي
طور که سنم
کرديم. البته همين
بين بچه ها تقســيم مي
رفت. درنهايت
شــد شــيطنتم هم بالاتر مي
بيشتر مي
در اوايل41 ســالگي به خاطر جنــبو جوشزياد که
نگهداریم را سختکرده بود، ازدواج کردم.»
آوريخاطراتافراد
هاياينکتابجمع
يکــي از ويژگي
مختلفاز خانم دباغ اســت؛ خاطراتــيکه اين افراد در
هايمختلــف با خانم دباغ
مراحــل مختلفو در مکان
داشتند. قسمت قابل توجهي از خاطرات ديگران مربوط
به دوران زندان ايشان ميشود.
خانمدباغ از ديدگاه «منظر خير»
مــن با خواهر دباغ براياولين بار در زندانقصر آشــنا
کردند اين
هــا دائم از ما ســوالمي
شــدم. در بازجويي
کند کيست؟
خانميکه پوشــه دارد و اعلاميه پخشمي
کردند چونما از معلمانمدرســه رفاه
البته آنها فکر مي
هستيم بايد ايشان را بشناسيم.
خانم دباغ در زندانخيلي از مســائل را با زيرکيخاص
هايخود بيان
دادند؛ مثلادر بازجويي
خودشان انجام مي
کرده بودند که سواد خواندنو نوشتن ندارند و اينمساله
را هميشــه به ياد داشتند، به طوريکه افراديمثلمن
سواد
کرديم واقعا بي
شناختيم فکر مي
که ايشــان را نمي
ها خواسته بودند
اســت. خانم دباغ از يکي از کمونيست
که به ايشانخواندن و نوشتن ياد بدهند تا از وقتخود
کاملا استفاده بکنند.
گاه چيزي از ناراحتيشان
هايشديد هيچ
با وجود شکنجه
دادند و زمان ملاقات با خانواده، ايشــان به ما
بروز نمي
ها
کردند و با يکوضعيتدشواريبه پشتميله
تکيه مي
کردند.
هايشانصحبتو شوخي مي
آمدند و با بچه
مي
مادر به روايتفرزند
تنها مدرکيکه در دســتداشــتند يکجزوه سرود بود
نگاهی به زندگی
تعدادیاز زنان مبارز
احمدرضا اعلایی
1...,11,12,13,14,15,16,17,18,19,20 2,3,4,5,6,7,8,9,40
Powered by FlippingBook